خونه ارواح
0:00
0:00
متن ترانه
خانه ارواح
اینجا یه خونهست...
ولی نه مثل بقیه خونهها...
اینجا دیوارا حرف میزنن...
پنجرهها خاطره دارن...
و هر اتاقش یه داستان ناتمومه...
من برگشتم به جایی که همه چی ازش شروع شد...
جایی که آدمها رفتن...
ولی رد پاشون هنوز مونده...
به خونهای که پر از صداهای خاموشه...
پر از اسمهایی که کسی صداشون نمیکنه...
خوش اومدی...
به خونه ارواح...
پامو گذاشتم توی خونهای که صدا نداره
دیواراش پره از حرفایی که کسی نمیشنوه دوباره
پنجرهها بسته، هوا پر از خاطرهست
هر گوشهش یه زخمه، هر اتاقش یه قصهست
اینجا کسی نمیخنده، فقط سایهها راه میرن
عکسای روی دیوار هنوز دارن نگام میکنن
یه عمر دویدم دنبال یه ذره آرامش
آخرش رسیدم به یه خونه پر از خاموشی و خواهش
من ساکن خونه ارواحم، وسط شهر مردهها
جایی که گم شدن صداها، بین بغض و گریهها
نه کسی در میزنه، نه کسی سراغمو میگیره
فقط یه قلب خستهست که هنوزم نفس میکشه
این خونه ارواحه، پر از خاطرههای سوخته
پر از آدمایی که رفتن و دلشون جا مونده
من موندم و یه سقف، یه دیوار و یه دنیا درد
یه آدم زنده با یه روحی که خیلی وقته مرده
هر شب با خودم حرف میزنم توی تاریکی
با اون بچهای که گم شد وسط این زندگی
گفتی فردا بهتره، ولی فردا هم شبیه دیروزه
این خونه هنوز منتظر یه نور تازهست...
ساعت دیواری شکسته، ولی هنوز صدا میده
انگار زمانم توی این خونه جا مونده و نمیره
راهروها پر از اسمهایی که پاک شدن
آدمایی که یه روز بودن، بعد آروم خاک شدن
روی میز یه نامهست، با جوهری که خشکیده
یه مشت حرف نگفته که هیچکس نشنیده
یه صندلی خالی کنار پنجره مونده
انگار یکی هنوز منتظره، ولی برنگشته دوباره
من با دیوارا رفیقم، با سکوتا حرف دارم
با عکسای قدیمی هنوز کلی درد دارم
هر ترک روی دیوار یه خاطره رو کرده زنده
هر قطره بارون یه بغضه که از سقف میچکه
تو این خونه صدای خندهها گم شده
جای عشق و امید، فقط یه قلب خسته مونده
من خودم ساختم این قفس رو با آجرای غم
بعد فهمیدم زندانبان اینجا خودمم
خونه ارواحه، ولی من هنوز توشم
بین گذشته و آینده، گیر کردم توی خودم
هرکی رفت یه تیکه از منو با خودش برد
آخرش موندم و یه قلب که از دنیا خورد
خونه ارواحه، چراغاش خاموش
ولی یه نفر هنوز پشت این پنجره رو به روته
اگه صدای گریه شنیدی از دل شب
بدون یه آدم تنها هنوز دنبال خودشه
من از نسلیام که زود بزرگ شه
با لبخندای مصنوعی، با قلبی که ترک خورد
یاد گرفتم سکوت کنم وقتی درد داشتم
چون هر بار حرف زدم، یه نفر رو از دست دادم
حالا هر شب قدم میزنم توی این خونه
با سایهای که همیشه پشت سرم میمونه
میگن ارواح اینجا زندگی میکنن
ولی نمیدونن بعضی آدما قبل مردن میشکنن
اگه یه روز در این خونه باز شد
اگه یه نور افتاد روی دیوارای سرد
بدون هنوز یه نفر اینجا منتظره
منتظر یه دلیل برای دوباره زنده شدن...
اینجا یه خونهست...
ولی نه مثل بقیه خونهها...
اینجا دیوارا حرف میزنن...
پنجرهها خاطره دارن...
و هر اتاقش یه داستان ناتمومه...
من برگشتم به جایی که همه چی ازش شروع شد...
جایی که آدمها رفتن...
ولی رد پاشون هنوز مونده...
به خونهای که پر از صداهای خاموشه...
پر از اسمهایی که کسی صداشون نمیکنه...
خوش اومدی...
به خونه ارواح...
پامو گذاشتم توی خونهای که صدا نداره
دیواراش پره از حرفایی که کسی نمیشنوه دوباره
پنجرهها بسته، هوا پر از خاطرهست
هر گوشهش یه زخمه، هر اتاقش یه قصهست
اینجا کسی نمیخنده، فقط سایهها راه میرن
عکسای روی دیوار هنوز دارن نگام میکنن
یه عمر دویدم دنبال یه ذره آرامش
آخرش رسیدم به یه خونه پر از خاموشی و خواهش
من ساکن خونه ارواحم، وسط شهر مردهها
جایی که گم شدن صداها، بین بغض و گریهها
نه کسی در میزنه، نه کسی سراغمو میگیره
فقط یه قلب خستهست که هنوزم نفس میکشه
این خونه ارواحه، پر از خاطرههای سوخته
پر از آدمایی که رفتن و دلشون جا مونده
من موندم و یه سقف، یه دیوار و یه دنیا درد
یه آدم زنده با یه روحی که خیلی وقته مرده
هر شب با خودم حرف میزنم توی تاریکی
با اون بچهای که گم شد وسط این زندگی
گفتی فردا بهتره، ولی فردا هم شبیه دیروزه
این خونه هنوز منتظر یه نور تازهست...
ساعت دیواری شکسته، ولی هنوز صدا میده
انگار زمانم توی این خونه جا مونده و نمیره
راهروها پر از اسمهایی که پاک شدن
آدمایی که یه روز بودن، بعد آروم خاک شدن
روی میز یه نامهست، با جوهری که خشکیده
یه مشت حرف نگفته که هیچکس نشنیده
یه صندلی خالی کنار پنجره مونده
انگار یکی هنوز منتظره، ولی برنگشته دوباره
من با دیوارا رفیقم، با سکوتا حرف دارم
با عکسای قدیمی هنوز کلی درد دارم
هر ترک روی دیوار یه خاطره رو کرده زنده
هر قطره بارون یه بغضه که از سقف میچکه
تو این خونه صدای خندهها گم شده
جای عشق و امید، فقط یه قلب خسته مونده
من خودم ساختم این قفس رو با آجرای غم
بعد فهمیدم زندانبان اینجا خودمم
خونه ارواحه، ولی من هنوز توشم
بین گذشته و آینده، گیر کردم توی خودم
هرکی رفت یه تیکه از منو با خودش برد
آخرش موندم و یه قلب که از دنیا خورد
خونه ارواحه، چراغاش خاموش
ولی یه نفر هنوز پشت این پنجره رو به روته
اگه صدای گریه شنیدی از دل شب
بدون یه آدم تنها هنوز دنبال خودشه
من از نسلیام که زود بزرگ شه
با لبخندای مصنوعی، با قلبی که ترک خورد
یاد گرفتم سکوت کنم وقتی درد داشتم
چون هر بار حرف زدم، یه نفر رو از دست دادم
حالا هر شب قدم میزنم توی این خونه
با سایهای که همیشه پشت سرم میمونه
میگن ارواح اینجا زندگی میکنن
ولی نمیدونن بعضی آدما قبل مردن میشکنن
اگه یه روز در این خونه باز شد
اگه یه نور افتاد روی دیوارای سرد
بدون هنوز یه نفر اینجا منتظره
منتظر یه دلیل برای دوباره زنده شدن...